تورک شامان

رهایی در بیداریست و اسارت نتیجه جهل انسان

تورک شامان

رهایی در بیداریست و اسارت نتیجه جهل انسان

جنایات ارامنه در آذربایجان ایران (۸)

هجوم ارامنه ایروان به رهبری آندرانیک

 

8 -هجوم ارامنه ایروان به رهبری آندرانیک به خوی به قلم سیاه دربیان حرکت کردن آندرانیک پادشاه ارامنه از ایروان و نخجوان با جمع کثیر از ایشان به جهت تسخیر خوی و سلماس و شکست یافتن به تقدیر خداوند منان به تاریخ شانزدهم رمضان سنه سیصد و سی و شش هجری 1336  

لشکر ظفر اثر عثمانی بعد از شکست یافتن ارامنه و فرار ایشان به جانب ارومیه ایشان را تعاقب کرده و تا کریوه قوشچی که اول خاک ارومیه است رفته بودند که ناگاه از سرحد جلفا تلگرافا به خوی خبر رسید در عشر دویم شهر رمضان.

 اینکه آندرانیک پادشاه ملیون ارامنه در قبال لشکر عثمانی که به قفقاز داخل شده وارامنه را تعقیب می ـ کردند، تحمل نیاورده، به خیال اینکه هنوز جماعت ارامنه سلماس در آنجا هستند با قریب ده هزار جمعیت از فدائی و اهل و عیال و کوچ و بنه از ایروان به عزم خوی  حرکت کرده و سرحد جلفا و ارس عبور به خاک ایران نموده و دو روزه به خوی وارد خواهند شد  

به خیال اینکه این جماعت نیز با ارامنه ایران ملحق شده و یک بر هزار بر قوه ایشان برافزاید، زیرا که خوی فقط در میان فاصله باقی بود و اگر آن فاصله را هم بر می داشتند تمامی ارامنه قفقاز و ایران به هم پیوسته شوند.

باری این خبر به خوی وقتی رسید که در خوی تحقیقاً بیشتر از یکصد نفر عسکر باقی نمانده بود و تمام قشون در رکاب الیان پاشا در قوشچی بودند.

 فقط یک نفر قماندار یوسف بیک نام که عوض شهبندر [رئیس گمرکخانه] بود با یکصد نفر عسکر در خوی باقی مانده بود.

 یوسف ضیابیک هم آنچه را که از عسکر و سواره ایرانی ممکن بود با دو عرابه توپ و دو نفر ضابط به نوعی به استقبال ارامنه فرستاده گویا روز شانزدهم رمضان بود که خبر رسید که آن عسکر مختصر که به استقبال رفته بودند.

 جمع کثیری از ایشان با یک نفر ضابط به قتل رسیده و مابقی فرارا معاودت به شهر نمودند و صدای تفنگ های ارامنه از کریوه حاشیه رود (حاشیه رود نام روستائی حوالی خوی هست) که دو فرسخ یا چیزی بیشتر به شهر است تا عصر تنگ به شدت تمام همی آمد  

آنوقت یوسف ضیابیک نیز ناچار مردم را به مسجد جامع دعوت کرده و خود نطقی نمود مبنی بر این که من دیگر الان بیدق دولت را فرو خوابانیده، بیرون می روم تا خود به اردو برسانم ولی اگر شما اهالی تا هجده ساعت تمام بتوانید این شهر را محافظت کرده و ارامنه را به داخل شهر راه ندهید من متعهد می شوم که تا هجده ساعت از اردو که در قوشچی است کمک کافی به شما برسان.

 الامان، الامان که شما تا رسیدن قشون، شهر را محفوظ بدارید پس از این اعلان عمومی بیدق دوستی را فرو کشیده و خود از شهر بیرون برفت.

 آنوقت مقام آن رسید که باز مرد از نامرد شناخته شود و مردان دلیر غیور اسلام فطرت را گاه امتحان فرارسید که از رستم های در حمام و اشخاصی که مانند زنان تمامی قوه ایشان به همان زبان بسته شده امتیاز یابند.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

حقیتا امتیاز مردان مرد روزگار با نامردان نابکار در این مواقع حاصل آید وگرنه در موقع امنیت و خوشی روزگار همواره این قبیل مردم نامرد فطرت به چاپلوسی زبان و گفته های به حقیقت خود را بر اهل عالم مشتبه کرده بلکه پیشقدم تر خواهند بود و چون موسم امتحان و افتتان برسید و خون ها از ترس در شریان ها منجمد گردیده چه موت ضیغم و بلای ناگهانی است دم دروازه شهر رسیده نه موقع زبان آوری است و لافگویی آنوقت اغلب اشخاصی که خود را به حساب مرد می گرفتند زن های خود را ردیف خود کرده همان شبانه، پنج پنج و ده ده به دهات متفرق می شدند و پنج تیرها را هم با خود می بردند تا مردان آزموده روزگار از نامردان جبن شعار امتیاز بیابند.


 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد